حمد الله مستوفي قزويني
731
تاريخ گزيده
شعر دهان گر بماند زخوردن تهى * از آن به كه ناساز خوانى نهى رفيع الدين بكرانى از ابهر بود . اما در كرمان نشستى و در عهد غزانخان نماند . اشعار فارسى و عربى بىنظير دارد [ و مردى فاضل بوده [ 1 ] ] و اين رباعى او راست : با چرخ ستيز و با فلك جنگ مكن * وز زخم زمانه ناله چون چنگ مكن در خاك زر و در آب دريا گوهر * ضايع مگذارند تو دل تنگ مكن ركن الدين بكرانى پسر اوست . عالمى [ متبحر و ] [ 2 ] متقى است و اشعار خوب دارد و اين ضعيف را به دو اعتقادى تمام است . بوقت آنكه ازو نسخه ديوانش خواستم اين قطعه به دو فرستادم : قطعه جهان فضل و هنر ، جان نطق ركن الدين * زهى نظير تو چشم زمانه ناديده معانى سخنان تو در لباس بيان * چو جان نمايد در جسم و نور در ديده قواى ناطقه در به دو فطرت ازلى * ز ذوق نظم تو گفتن بطبع بگزيده خرد عزيز بمصر هنر از آن گشته * كه بد ز خرمن فضل تو خوشها چيده ز علم اول و آخر بپيش خاطر تو * نبوده هيچ نكت هيچ وقت پوشيده بعمر خويش در اخبار و آيت و امثال * ز لفظ عذب تو گوشى خلاف نشنيده
--> [ 1 ] - ر ، ق ندارد [ 2 ] - ر فقط .